خرید بک لینک
افسار چشمانم دوباره از دستم خارج شدو رودش سرازیر و بیابان بی آب صورتم آب خورد. سازم دوباره ناکوک شد و صدایم بی اختیار لرزید، دوباره در سرزمین دستم زلزله شد و لرزشش رکورد همیشگی را شکست، کاهش ناگهانی دما بدنم را سرد کرد، با آمدن برف مثل برف سپید شدم.. دستانم بی اختیار دنیای شیرین گل را به پایان رسانید و ورقی را مانند قلبم هزار تکه کرد....
چشمان منتظرم تو را می خوهند
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۸۷ساعت 23:38  توسط اسماعیل |

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 10:36

صفحه بندی